اسلاید شو

مدیریت خانواده > مرد، زن و مدیریت خانواده - خانواده سالم
X
تبلیغات
رایتل

تاریخ : دوشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1390

 

احمد حیدری 

هر مجموعه ای اگر دارای نظام، سازماندهی و مدیریت باشد، بهتر می تواند به اهداف خود برسد و با صرف هزینه کمتر، نتایج بهتری به دست آورد ...

  

 

 

احمد حیدری

  

 

خانواده اولین واحد اجتماعی است که با پیوند زن و مرد تشکیل می شود و با تولد فرزندان بر تعداد اعضای آن افزوده می گردد. این واحد اجتماعی به طور طبیعی دارای غایت و هدف است و سرمایه و توان انسانی اعضای آن برای رسیدن به هدف صرف می گردد. هدف خانواده (همچنان که بارها یادآوری گردید) ایجاد محیط انس، لذت، آرامش و صمیمیت برای همسران است تا به کمک یکدیگر کاستی های خود را رفع کنند و نیازهای طبیعی یکدیگر را برآورده سازند؛ نیز زمینه رشد و تعالی مادی و معنوی برای دو طرف ایجاد گردد و بتوانند نسلی پاک تولید و تربیت کنند.

 

هر مجموعه ای اگر دارای نظام، سازماندهی و مدیریت باشد، بهتر می تواند به اهداف خود برسد و با صرف هزینه کمتر، نتایج بهتری به دست آورد. با به کارگیری مدیریت، از هرج و مرج و هدر رفتن نیروها و سرمایه های هر مجموعه جلوگیری خواهد شد. مدیر در هر مجموعه با هماهنگ کردن اجزا، برنامه ریزی، هدایت و کارکرد صحیح مجموعه را تضمین می کند اما نبودن مدیر به هرز رفتن، ناهمگونی و هرج و مرج می انجامد و در نهایت ازهم فروپاشیدگی مجموعه را در پی دارد.

 

اعمال مدیریت یک اصل عقلایی و پذیرفته شده در همه مجموعه های کوچک و بزرگ است و در ضرورت آن تردیدی وجود ندارد. مجموعه هایی که مدیریت و اصول آن را پذیرفته و بدان گردن نهاده اند، موفق بوده و کارنامه ای درخشان ارائه داده اند. در روایتی از رسول خدا(ص) دستور داده شده که حتی اگر در یک مسافرت سه نفر همراه شدند، یکی از آنها باید مسئولیت و مدیریت جمع را عهده دار گردد.(1)

 

ضرورت مدیریت در خانواده هم جزئی از ضرورت مدیریت هر مجموعه هدفدار می باشد که باید اعضای خانواده بدان پای بند باشند تا در سلوک و پیشرفت مادی و معنوی موفق تر گردند.

 

اگر خانواده مدیر نداشته باشد و زن و مرد در اداره امور آن برابر باشند، ناچار باید برای حل اختلاف خود در هر مورد به دادگاه مراجعه کنند، یعنی ریاست فردی خارج از مجموعه را بپذیرند که به آسانی در دسترس نیست. این وضع سبب کُند شدن حل امور خانواده می گردد.

 

مدیریت مرد

اصل و قاعده عقلایی

 

اصل عقلایی در تعیین مدیر، گماردن اصلح و فرد شایسته تر بدین مسئولیت می باشد. در هر جمعی باید توانمندترین، صالح ترین و عالم ترین آنان مسئولیت اداره جمع را به عهده بگیرد. با وجود فرد اصلح، گماردن دیگری بدین مسئولیت صحیح نیست. در جمع خانواده که در ابتدا از زن و مرد تشکیل می شود نیز باید آن که برای به عهده گرفتن مدیریت شایستگی بیشتری دارد، معیّن شود. از آنجا که در بیشتر موارد امتیاز و توانمندی مرد برای به عهده گرفتن مسئولیت خانواده بیشتر است، به طور کلی مردان به عنوان سرپرست خانواده، معرفی شده اند.

 

قرآن در یک اصل کلی می فرماید:

 

«المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛(2)

 

مردان و زنان مؤمن، بعضی از آنان ولیّ برخی دیگرند که به معروف امر و از منکر نهی می کنند.»

 

این آیه ناظر به ارتباط اجتماعی افراد مؤمن می باشد که زن و مرد مؤمن نسبت به یکدیگر وظیفه و تعهد دارند و باید همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند و بی اعتنایی را کنار بگذارند. در این آیه مردان ولیّ زنان یا بالعکس شمرده نشده بلکه تعهد و مسئولیت متقابل برای همه افراد مؤمن (زن و مرد) تعیین شده است اما در خانواده با اینکه این رابطه ولایی بین زن و مرد به عنوان دو مؤمن وجود دارد و هر کدام از آنان در برابر دیگری وظیفه و مسئولیت دارد، با این وجود تعیین یک مدیر و سرپرست و اداره کننده از بین آن دو لازم است. قرآن و اسلام مرد را برای این مسئولیت معین کرده اند:

 

«الرجال قوّامون علی النساء بما فضّل اللّه بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(3)

 

مردان سرپرست زنان هستند به خاطر مزیت هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر آنکه از اموال شان برای آنان هزینه می نمایند.»

 

در آیه بالا برای سرپرست قرار دادن مردان دو دلیل ذکر شده است:

 

1. مردان از جهت تدبیر اقتصادی و اجتماعی برای خانواده، نیز قدرت دفاع و برنامه ریزی، اغلب بر زنان برتری دارند. البته این برتری دلیل فضیلت ذاتی نیست، زیرا ذات زن و مرد در انسانیت شریک است و در جهت تقرب به خدا هم آنچه ملاک می باشد، تقوا و بندگی است که بسته به عمل، عقیده و اخلاق افراد است و جنسیت در آن دخیل نیست، گرچه زنان هم در جهاتی دیگر بر مردان برتری دارند، از این رو در آیه فوق نفرمود: به خاطر آنکه مردان بر زنان برتری دارند، بلکه فرمود: «بعضی بر برخی دیگر برتری دارند» و این بیان توانمندی هایی است که گاه در مرد بیشتر است و برخی وقت ها در زن، که تفاضل (برتری) متقابل می باشد، نه فاضل و مفضولی مطلق.

 

2. جهت دومی که آیه برای تعیین مرد در سمت مدیریت بیان کرده، تعهدات مالی وی نسبت به همسرش می باشد. چون مرد وظیفه تأمین هزینه زندگی را دارد، تدبیر کلی امر خانواده به او سپرده شده است. شهید مطهری در این زمینه می گوید:

 

«ازدواج یک شرکت سهامی است که مرد در آن بیشتر سرمایه گذاری کرده است (و در شرکت سهامی اگر کسی سهم بیشتر دارد، مدیریت با اوست). درست است که زن و مرد هر دو در سرمایه گذاری جسمی و روحی به طور متساوی سهیم هستند، ولی مرد از نظر مالی هم سرمایه گذاری کرده است، علاوه که مرد از نظر ویژگی های جسمی برای مدیریت مناسب تر است و با فطرت و طبیعت او سازگارتر است.»(4)

 

علاوه بر این مدیریت با مشغولیت ذهنی، خستگی روحی و گرفتاری اجتماعی همراه است، چنان که تلاش فراوان می طلبد و سبب فرسودگی زودرس می گردد. در نظام خانوادگی

 

اسلام، مصلحت زن و مرد بر این است که بانوان تا حد ممکن از چنین صحنه هایی دور باشند تا بتوانند آسوده خاطر وظایف همسری و مادری را به خوبی ادا کنند و سرزندگی، شادابی و بالندگی کانون خانواده حفظ گردد.

 

روحیات طبیعی زن و مرد هم اقتضای همین حکم را دارد، زیرا روحیات آن دو را این گونه توصیف کرده اند:

 

زنان دارای لطافت جسمی، حس انقیاد و تسلیم و علاقه بیشتر به خانه هستند.(5) مردان خشن تر، عضلانی و قوی ترند. احساسات مرد مبارزانه و جنگی است. احساسات زن مادرانه است و این احساسات از دوران کودکی در او نمودار می شود. علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهمیت کانون خانوادگی بیش از مرد است. مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد

 

و زن می خواهد دل مرد را مسخّر کند و از راه دل بر او مسلط شود. مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود و زن می خواهد از درون قلبِ مرد بر او نفوذ کند. مرد می خواهد زن را بگیرد و زن می خواهد او را بگیرند. زن از مرد شجاعت و دلیری می خواهد و مرد از زن دلربایی و زیبایی. زن حمایت مرد را گرانبهاترین چیزها برای خود می شمارد.(6)

 

قدرت خلاقیت و ابتکار مردان بیش از زنان است (نسبت آن دو نُه به پنج است.) مردان بهتر از عهده کارهای صنعتی، تجاری، کشاورزی، سیاسی و جنگی برمی آیند.(7)

 

با توجه به مجموعه روحیات برشمرده ـ خواه آنها را نتیجه اوضاع اجتماعی بدانیم یا فطری و طبیعی بشماریم ـ مرد برای تصدی مدیریت خانواده مناسب تر است و اسلام مرد را عهده دار امور خانواده شمرده است.

 

قِوامت نه قیمومت یا سلطنت

 

قوّام با «قَیّم» به یک معنا نیست، زیرا «قیّم» در باره یتیم و محجور(8) مطرح است. قیّم کسی است که امور یتیمِ صغیر یا سفیه و محجور را بر عهده دارد، زیرا آنها از لحاظ عقلی توانایی اداره خود را ندارند و واگذاردن امور به آنها صحیح نیست، پس افراد دارای شرایطی اداره امور زندگی آنان را عهده دار می شوند. در اصطلاح فقهی عهده داران را «قیّم» گویند اما زن، صغیر و سفیه و محجور نیست که نتواند امور خود را عهده دار گردد. او از همه حقوق انسانی همچون مرد برخوردار است. آنچه مطرح است مدیریت خانواده است که با ازدواج زن و مرد شکل گرفته، همان گونه که اجتماع، سرپرست و مدیر می خواهد (که ارشاد، مدیریت، برنامه ریزی و سازماندهی امور را به عهده دارد) در خانواده نیز مرد قیّم نیست، بلکه مدیریت، سرپرستی، سازماندهی و برنامه ریزی را به عهده دارد.

 

«ریاست» در نگاه دینی به معنای خدمتگزاری است نه ریاست.

 

در ماده 1105 قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، مرد به عنوان رئیس خانواده معین شده است. یک حقوقدان و مدرس دانشگاه در تبیین و تفسیر کلمه ریاست در این ماده می گوید:

 

در بادی امر برای ریاست دو تفسیر جداگانه می توان در نظر گرفت: یکی ریاست را به معنای مطلقه دانستن، یعنی دستورات زوج بدون هیچ شرطی، از طرف زن باید به مورد اجرا گذاشته شود. در این صورت اطاعت زن از فرمان شوهر واجب است و در صورت سرپیچی از فرمان شوهر در هر مورد، مثل آن است که زن معصیتی انجام داده است و علاوه بر مجازات حقوقی و عرفی (که مثلاً می تواند عدم استحقاق زوج به نفقه که ضمانت اجرای مادی و دنیوی محسوب می شود، باشد) از نظر شرعی و اخروی نیز قابل مؤاخذه است.

 

معنی دیگر ریاست، ریاست اداری و مدیریت خانه است به این معنا که مرد سرپرست و مدیر خانواده است.

 

اینکه در ماده فوق گفته شده «ریاست از خصایص شوهر است»، در واقع با ذکر این کلمه تکلیف اداره و سرپرستی منزل و تأمین معیشت به او واگذار شده و این مسئله حق حاکمیت نسبت به زن و خانواده را به شوهر نمی دهد.

 

این ماده حاوی بار تکلیفی برای شوهر است و جنبه ریاستی و حاکمیتی ندارد، به این دلیل واضح که قاعده فقهی مهمی با این مضمون «بنده کسی مباش، که خداوند تو را آزاد آفریده است» وجود دارد که اگر برای مرد جایگاهی به عنوان رئیس به معنای عام کلمه در نظر بگیریم، این امر از یک طرف با قاعده فقهی فوق الذکر منافات پیدا می کند و از طرف دیگر مخالف هم طراز بودن زن و شوهر در رابطه زناشویی می گردد.

 

رابطه زن و شوهر با ذکر این کلمه به رابطه حاکم و محکوم یا رئیس و مرئوس تبدیل نمی شود، بلکه این کلمه تکلیف اداره زندگی و تأمین مخارج را به عهده مرد قرار می دهد.(9)

 

[در فقه چنین قاعده ای نداریم که مورد استناد فقها باشد. آنچه هست این روایت شریف است که «لا تکن عبد غیرک، فقد جعلک اللّه حرّا؛ بنده دیگری نباش، چرا که خداوند تو را آزاد آفریده و قرار داده است.» اینکه از این جمله، یک قاعده فقهی استخراج شود نیاز به بحث و بررسی دارد. ـ سردبیر]

 

ریاست به معنای دنیوی، نوعی قدرت و سلطه بر دیگران داشتن است که مطیع و فرمانبر باشند. دستیابی بر ریاست جز برای افراد دارای شرایط، در محدوده شرعی و برای برپایی قسط و عدل و خدمت به دیگران، نکوهیده می باشد. در روایت آمده است: «ملعون من ترأّس؛(10) کسی که [به ناحق[ ریاست طلبی کند [و خواهان تسلط و چیرگی

 

بر دیگران برای رسیدن به خواسته های نفسانی اش باشد] مورد لعن و نفرین خداوند است.»

 

بنا بر بینش دنیاگرایانه، رئیس از ویژگی ها و امتیازات بیشتری برخوردار است، اما در بینش دینی چنین نیست.

مردسالاری، زن سالاری یا دین سالاری

 

در گذشته و حال سه نوع مدیریت خانواده تصور شده یا وجود پیدا کرده:

الف) مردسالاری با نشانه های:

 

1ـ به کارگیری انواع خشونت توسط مرد بر ضد زن و دیگر افراد خانواده.

 

2ـ محصور کردن زن در خانه و جلوگیری از بیرون رفتن منطقی و مشروع او.

 

3ـ جهت دهی اجبارگونه نوع خوراک و رفتار و منش زن و فرزندان مطابق میل و خواست مرد گرچه غیر منطقی یا حتی غیر مشروع باشد.

 

4ـ تحمیل کارهای دشوار و طاقت فرسا بر زن و وظیفه دانستن رسیدگی بی عیب و نقص و بی کم و کاست به امور مختلف منزل برای زن.

 

5ـ جلوگیری غیر معقولانه و مستبدانه از اشتغال سالم و مورد نیاز و مشروع زن در بیرون از خانه.

 

6ـ بی توجهی به حقوق مالی زن و قائل نشدن حق حاکمیت برای او و خودداری از پرداختن حقوق او حتی مهریه اش به رغم درخواست وی.(11)

 

تعالیم اسلامی پر از آموزه ها و فرآیندهایی است که بر عکس مشخصه های برشمرده در باره ریاست و مدیریت منزل است. با کمی توجه به طور یقین به نکوهیده و ناروا بودن این شیوه مدیریت در اسلام حکم می شود. در آیات و روایات هیچ گاه به مرد اجازه تنبیه بدنی زن و توسل به قهر و زور برای وا داشتن او به اطاعت داده نشده است. تنها در مورد نشوز و سرپیچی زن از ادای وظایف زناشویی (آن هم بعد از بی اثر بودن اندرز و قهر، به فتوای مشهور فقیهان با استناد به آیه 34 سوره بقره) اجازه تنبیه بدنی داده شده که با محدودیت و قیدهای فراوانی همراه است.

 

اطاعت زن از شوهر گرچه لازم و پسندیده است، ولی فقط در حوزه امور شرعی و مباحات است و هیچ گاه به زن اجازه داده نشده و موظف نگردیده دستور خلاف شرع شوهر را اطاعت کند. سرپیچی زن از انجام دستورها و خواسته های ناشرعی، نکوهیده نیست. این اصل کلی در همه اطاعت هاست که:

 

«لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق؛(12) اطاعت از مخلوق اگر معصیت آفریدگار باشد، جایز نیست.»

 

در روایات به زنان توصیه شده که برای بیرون رفتن از خانه جهت کارهای مباح و مشروع از شوهر خود اجازه بگیرند، البته مردها تنها در دو مورد حق دارند به زن اجازه بیرون رفتن از منزل را ندهند:

 

1ـ اگر بیرون رفتن زن با حق استمتاع مرد منافات داشته باشد، مثلاً در ساعاتی که مرد آسوده از کار است و برای استراحت به منزل می آید و می خواهد کنار همسرش باشد، اگر زن تقاضای بیرون رفتن در آن ساعت را داشته باشد، شوهر حق منع کردن دارد.

 

2ـ اگر خارج شدن زن سبب فتنه و انحراف خودش یا دیگران گردد و به کرامت و شخصیت همسرش خدشه وارد کند.

 

در روایتی زنان بد این گونه معرفی شده اند:

 

«و امرأة ولاّجة و هی المتبرجة التی لا تستر عن الرجال و لا تلزم بیتها متی ما طلبها زوجها کانت خارجة؛(13) زن های «ولاّج» یعنی زنانی متظاهر و خودنما که از مردان نامحرم خود را نمی پوشانند و پای بند خانه نیستند، به گونه ای که هر گاه شوهر آنان را بخواهد، بیرون از منزل می باشند.»

 

در غیر این دو صورت گرچه زن باید از شوهر اجازه بگیرد، ولی شوهر حق منع او را ندارد و نباید بدون دلیل معقول و مشروع از اجازه دادن خودداری ورزد [مشهور فقهاء اجازه گرفتن زن را تکلیف وی و حقی مطلق برای مرد می دانند. البته لزوم خروج برای انجام واجبات مثل حج شرعا مشروط به اذن شوهر نیست. و به هر حال تکلیف به اجازه بدون حق منع توسط شوهر، مفهومی بی معناست. ـ سردبیر] اما در این موارد اجازه گرفتن زن از دو جهت برای استحکام نظام خانوادگی مفید و مؤثر است:

 

اوّل اینکه حرمت و کرامت مرد (که عنوان ریاست و مدیریت خانواده را دارد) محفوظ می ماند؛ دوم اینکه مرد این امکان را پیدا می کند که زن را از خارج شدن در موارد مشکوک منع نماید و از پیش آمدن اختلاف و خطر جلوگیری کند.(14) بنابراین مرد حق ندارد زن را از دیدار با خویشاوندان، صله رحم، رفتن به زیارت های مستحبی و ... در صورتی که مصداق دو مورد بالا نباشد، منع کند.

 

همان گونه که پیشتر یادآوری شد، اسلام به رعایت «خودمیزانی» در معاشرت با دیگران از جمله همسر دستور داده است. کسی که به همسرش دستوری می دهد یا او را از کاری منع می کند، باید خود را جای همسرش بگذارد و ببیند اگر چنین دستوری به او داده می شد یا این گونه از کاری منع می گردید، اطاعت می کرد. به یک نمونه توجه کنید:

 

ـ من در سال 76 در رشته زبان انگلیسی دانشگاه آزاد قبول شدم ... قبول شدن همزمان بود با نامزد شدن من و آقای ... و چون او با رفتن من به دانشگاه مخالف بود، با وجود علاقه بسیاری که به ادامه تحصیل داشتم، از یکی از بزرگ ترین آرزوهایم چشم پوشی کردم.

 

ـ علت مخالفت ایشان چه بود؟

 

ـ دقیقا نمی دانم. حتما برای خودش دلایل قانع کننده ای داشته که در باره آنها با من صحبت نکرد. تنها چیزی که گفت این بود که دوست ندارد من به دانشگاه بروم.

 

ـ شما هم قبول کردید؟

 

ـ با نظر او مخالفتی نکردم تا روزهای نخستین زندگی مشترک مان با کشمکش همراه نشود.

 

در مورد بالا گرچه همسر پیروی و اطاعت کرده و برای استواری نظام خانواده، از خواسته و علاقه قلبی خود چشم پوشیده، ولی آیا این شرط انصاف است؟ اگر مرد به جای همسرش بود، از چنین دستوری راضی بود؟ آیا انتظار نداشت دست کم یک توجیه منطقی برای این نهی ارائه گردد؟

 

مرد باید مدیر خانواده باشد ولی روشن است که دستورهای مرد هم باید از روی عقل، دین و مصلحت سنجی عاقلانه گفته شود. زورگویی مرد در خانه نسبت به همسر و فرزندانش، مردی و توان نیست، بلکه نشانه ضعف اراده در برابر شیطان است.

 

در نمونه ای دیگر خانمی اظهار می کند: شوهرم به مدت پنج سال مرا از ملاقات با خانواده ام محروم کرد و حق ملاقات با آنها را به من نداد. ده سال در منزل شوهرم، بیست و هفت تخته فرش بافتم، با تنی خسته و مریض، ولی از این زحمات ریالی نصیبم نشد!

 

مرد باید مدیر خانواده باشد (و خواسته هایش توسط افراد خانواده به ویژه همسرش اطاعت گردد، چنان که در روایات به اطاعت زن از شوهر بسیار توصیه شده) ولی روشن است که دستورهای مرد هم باید از روی عقل، دین و مصلحت سنجی عاقلانه گفته شود. زورگویی مرد در خانه نسبت به همسر و فرزندانش، مردی و توان نیست، بلکه نشانه ضعف اراده در برابر شیطان است. قرآن می فرماید:

 

«و اصبر علی ما أصابک إنّ ذلک مِنْ عزم الاُمُور؛(15)

بر سختی ها و خلاف خواست ها تحمل کن که این از کارهایی است که عزم قوی لازم دارد.»

 

رسول خدا(ص) فرمود: «شجاع و قوی کسی است که در مقابل خشم و غضب یا هوا و هوس خود، ایستادگی و مقاومت کند و از جاده عدل و انصاف بیرون نرود.»(16)

 

وقتی آیه «قوا انفسکم و اهلیکم نارا؛ خود و خانواده تان را از آتش جهنم نگه دارید.» نازل شد، جمعی خدمت رسول خدا رسیدند و عرض کردند: چگونه اهل و عیال خود را حفظ کنیم؟ حضرت فرمود: «آنان را امر و نهی کنید. هر گاه آنان را [به واجبات و وظایف [امر کنید و [از محرمات و ناپسندها [نهی نمایید، وظیفه خود را انجام داده اید.»(17)

 

حتی دستور داده شده مرد خانه در خوراک، مطابق میل اهل خانه رفتار کند، نه مطابق میل خودش.(18)

 

با توجه به روایات فراوان، مردسالاری با مشخصه های پیش گفته، کاملاً ناپسند و مردود است.

ب) زن سالاری هم با مشخصه های زیر شناخته می شود:

 

1ـ نادیده گرفتن حقوق و مدیریت کلی مرد.

 

2ـ وا داشتن مرد به کار اضافی و اشتغال طاقت فرسا و گاهی غیر قانونی و جرم آلود برای کسب درآمد بیشتر و رفاه افزون تر.

 

3ـ وادار شدن مرد به خرید و تهیه اسباب و لوازم زندگی که چندان به مصلحت یا ضرورت یا در توان مالی او نیست، به صرف اینکه خانم دستور تهیه آن را داده است!

 

4ـ تأثیرگذاری شدید در روابط اجتماعی حتی قطع رابطه با کسانی که زن بدان رضایت نمی دهد، گرچه از خویشاوندان نزدیک شوهر باشد.(19)

 

روایات معصومین علیهم السلام ردّکننده زن سالاری می باشد. رسول خدا(ص) فرمود: «هر زنی که با همسرش همراهی نکند و او را بر بیش از توان وا دارد، خداوند حسنات او را نمی پذیرد و در حالی خدا را ملاقات می کند که بر او خشمناک است.»(20) در وصف زنان صالح و ارزشمند آمده است:

 

«زنی که فرزند بیاورد، دوستدار شوهر باشد و همسرش را در برابر روزگار [و سختی های آن] یاور باشد، نه اینکه با روزگار بر ضد شوهرش همدست شود!»(21)

 

چون هزینه زندگی و مدیریت خانواده به عهده مرد است، بنابراین زمانه به اندازه کافی برای او مشکل به بار می آورد و درست نیست زن نیز بر مشکلات بیفزاید!

پ) مدیریت خانواده بر مبنای دین سالاری، با مشخصه های:

 

1ـ تنظیم برخوردها، روابط و مناسبات عمومی و خصوصیِ هر یک از زوجین با یکدیگر بر اساس آموزه ها و تعالیم و حقوق تعیین شده دینی بر مقتضای عدالت.

 

2ـ رجوع به داوری حَکَم مقبول دینی برای رفع اختلافات و رضایت عملی و قلبی طرفین به نتیجه و رأی آن و تلاش در بهبود روابط بر پایه آن.

 

3ـ ایجاد فضایی مناسب برای تربیت دینی و اخلاقی اعضای خانواده.(22)

 

گرچه مدیریت خانواده به عهده مرد است، ولی نباید هیچ کدام از ویژگی های مردسالاری در آن دیده شود، بلکه باید مطابق اصول دین سالاری باشد. دستور کلی دین به مردان در مورد رفتار با همسر این گونه است:

 

«و عاشِروُهُنّ بمعروفٍ؛(23) نیکو و پسندیده با آنان معاشرت کنید.»

 

مرد باید بر مبنای موازین انسانی ـ اسلامی با همسرش رفتار پسندیده و شایسته داشته باشد یا پسندیده و شایسته او را طلاق دهد:

 

«فامسکوهن بمعروف أو فارقوهن بمعروف.»(24)

 

و رفتار شایسته و پسندیده با ویژگی های دین سالاری سازگار است نه مردسالاری یا زن سالاری.

 

مدیریت استبدادی ممنوع

 

مدیریت مرد در خانه اگر بر مبانی صحیح، رعایت اصل مشورت، تبادل نظر، تصمیم گیری جمعی و ارزش دادن به اعضای خانواده باشد، نه تنها مورد اعتراض قرار نمی گیرد، بلکه به طور جدّی و قاطعانه توسط همسر و فرزندان پشتیبانی می شود. آنچه مدیریت را نپذیرفتنی کرده و اعتراضات را برمی انگیزاند، خودکامگی، خودرأیی و تحمیل است که از نگاه اسلام به شدت منع شده است. وقتی پیامبر عظیم الشأن اسلام با آن مقام و جایگاه و عقل و تدبیر و پشتیبانی وَحْیانی در مدیریت بر جامعه، موظف به مشورت و نظرخواهی شده، تصمیم گیری او به پس از مشورت موکول می گردد،(25) تکلیف دیگران کاملاً روشن است.

 

امام رضا(ع) می فرماید:

 

پدرم امام کاظم(ع) به رغم خِرَدی که داشت (که با عقل دیگران قابل قیاس نبود) با غلامان سیاه خود مشورت می کرد و در جواب اعتراض دیگران می فرمود: چه بسا خدای متعال فتح و گشایش را در زبان این شخص قرار داده باشد!(26)

 

امام علی(ع) خطاب به مالک می فرماید:

 

هرگز مباد که با خود بگویی من فرمانده و فرمانروایم و فرمان می دهم و باید اطاعت شود که این فکر، سیاه کننده دل، ویران کننده دین و عامل نزدیکی به دگرگونی ها و انفجارهاست.(27)

جلسات مشاوره و درد دل با همسر و اهل خانه

 

با توجه به این مطلب که مردها مدیران خانواده هستند، توصیه اکید می شود با همسر و اهل خانه به مشورت بنشینند و به آنها اجازه اظهار نظر، مخالفت و درد دل بدهند. جلسات گفت و شنود اثرات مثبت فراوان دارد از جمله:

 

1ـ تفاهم و همسویی زن و مرد. درد دل کردن و خواسته ها و نیازهای خود را به شنونده انتقال دادن و حرف های او را شنیدن، اقدامی جهت از بین بردن مقدمات اختلاف است. در ضمن جلسات درد دل و گفت و شنود است که طرفین همدیگر را به خوبی خواهند شناخت و از زیر و بم روحیات یکدیگر آگاه می شوند و متوجه می گردند چه اقداماتی همسرشان را شاد یا ناراحت، دلگرم یا دلسرد و امیدوار یا ناامید می گرداند و بهتر می توانند راه تفاهم را بیابند و بپویند.

 

تفرقه، جدایی و دوری از هم صحبتی مقدمه اختلاف است. قرآن در سوره آل عمران، آیه 105 می فرماید:

 

«و لا تکونوا کالّذین تَفَرَّقوا و اختلفوا و ...»

 

علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید: علت اینکه ابتدا تفرقه و بعد اختلاف ذکر شده این است که تفرقه و جدایی بدن ها مقدمه پیدا شدن اختلاف در فکر و عقیده و برداشت است. اگر یک قوم یا افراد یک جمع به هم نزدیک و همدل باشند، عقایدشان به یکدیگر نزدیک می گردد و در آخر از راه تماس و تأثیر دوسویه متحد می شوند و اختلاف عقیدتی در بین شان رخنه نمی کند، ولی وقتی افراد جدا و بریده از هم باشند، اختلاف و جدایی بدن ها باعث اختلاف راه و مسلک می گردد.(28)

 

وقتی جدایی و نبودن ارتباط و همنیشنی صمیمی بین افراد یک قوم و ملت سبب اختلاف فکری و عقیدتی گردد، معلوم است که این پیامد ناگوار هنگام نبود ارتباط صمیمی و پیوسته بین افراد خانواده هم رخ می نماید، ولی چنانچه زن و مرد با هم ساعاتی را به درد دل، مشورت و انتقاد از یکدیگر بگذرانند، نتیجه آن تفاهم و نزدیکی فکری و روحی خواهد بود. در این درد دل های دوستانه است که بسیاری از برداشت های غلط، ناآگاهی ها و بدگمانی ها تصحیح می گردد و عشق و علاقه ها شکوفا می شود.

 

صحبت رویاروی، صمیمی، بی واسطه و دوستانه خیلی سرنوشت ساز است اما مهم تر آن است که پای بیگانگان حتی اقوام نزدیک که اغلب کاری از آنها ساخته نیست، بلکه به خاطر عواطف تند مشکل زا هم هستند، به میان کشیده نشود. پخش درد دل، خطر رسوایی، بی آبرویی و عمیق تر شدن فاصله را در پی دارد.

 

2ـ افراد خانواده احساس شخصیت، احترام و ارزش می کنند و خود را شریک، همفکر و همراه سرپرست خانواده می یابند و تصمیم های زندگی را برآیند تدبیر جمعی می شمارند و در موفقیت ها و شکست ها خود را سهیم می شمرند. اگر ناکامی حاصل گردد، مرد را سرزنش نمی کنند و اگر موفقیت نصیب گردد، خود را سهیم می دانند و شاد می شوند.

 

3ـ حرف های گفته نشده ای نیست که به عقده تبدیل گردد و به یکباره منفجر شود و بنای خانواده را ویران کند. نبودن جلسات مشورت و درد دل سبب می شود زن یا مرد (که از همسرش رنجشی پیدا کرده) آن را مدت ها در دل نگه دارد و در یک زمان حساس آشکار سازد. کدورت جای گرفته در دل مانند خَس و خاشاکی است که کنار آب جاری جای گرفته و تدریجا خس های دیگر را جذب می کند و بزرگ می شود و راه آب را می بندد، که به ناگاه از جا کنده شده و آب جمع شده در پس آن، سیل وار به حرکت در آمده و ویران می سازد. نباید اجازه داد رنجش های جزئی به وضع وخیم برسد، بلکه در همان وهله اول باید آن را دوستانه مطرح کرد و به طرف مقابل اجازه داد دلیل و توجیه خود را بگوید و زخم را مداوا نماید.(29)

 

متأسفانه بعضی از زن و مردها درونگرا هستند و به سختی و به ندرت درد دل می کنند و ناراحتی های درونی خود را کمتر فاش می سازند، که حالت روحی خطرناکی است، زیرا سبب انباشته شدن عقده ها و انفجار ویرانگر آنها می گردد.

 

در مقابل این عده، بعضی از زن و مردها بسیار برونگرا هستند و درد دل ها و ناراحتی های خود را نه برای همسر بلکه برای دیگران اعم از افراد دور و نزدیک مطرح می سازند! این افراد نیز در اشتباه اند و خود و خانواده شان را در معرض خطر قرار می دهند. زن و مرد فقط باید در دو جا درد دل کنند:

 

اوّل، در مناجات ها و با رب العالمین و قادر مطلق تا به یُمن توجه حضرت حق، نابسامانی ها برطرف گردد. اظهار شکایت و مطرح ساختن دردها و مصیبت ها و رنج ها در محضر حق تعالی و تقاضای رفع و دفع آنها نه تنها پسندیده، بلکه لازم و ضروری است و بهترین نمود عبودیت و عَرض حاجت می باشد، چه اینکه او تنها قادر مطلقی است که بر رفع هر نابسامانی توانا می باشد. یعقوب پیامبر(ع) می فرماید:

 

«إنّما أشکو بَثّی و حُزْنی إلی اللّه و أعلم مِن اللّه ما لا تعلمون؛(30)

 

شکایتِ درد و غم را فقط به پیشگاه خدا می برم و از [عنایات او [می دانم آنچه را شما نمی دانید.»

 

دوم، نزد همدیگر و با هم برای رفع نابسامانی ها، چه اینکه زن و مرد مؤمن به حساب ایمان شان، ولیّ و یاور یکدیگرند و باید همدیگر را به نیکی و خوبی، امر کنند و از بدی باز دارند: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر.»(31)

 

غیر از این دو جا، شکایت و درد دل نه تنها پسندیده نیست، بلکه در بیشتر اوقات، پیامدهای ناگواری می آورد. اگر افراد دیگر درد دل ها را بشنوند، به ویژه افراد فتنه گر، سخن چین و آتش افروز، نه تنها نتیجه مثبتی نخواهد داشت بلکه مشکلات فراوان به بار خواهد آورد. صحبت رویاروی، صمیمی، بی واسطه و دوستانه خیلی سرنوشت ساز است اما مهم تر آن است که پای بیگانگان حتی اقوام نزدیک که اغلب کاری از آنها ساخته نیست، بلکه به خاطر عواطف تند مشکل زا هم هستند، به میان کشیده نشود. پخش درد دل، خطر رسوایی، بی آبرویی و عمیق تر شدن فاصله را در پی دارد.

 

اگر جلسات درد دل و مشورت و گفت و شنود در رفع اختلاف و ایجاد تفاهم مفید نبود و کار به وخامت گرایید، زن و شوهر باید فرد سومی را (که صلاحیت های لازم را داشته و مورد اعتماد طرفین باشد) به حکمیت بپذیرند و درد دل خود را پیش او مطرح کنند و به قضاوت او تن دهند.

 

نکته مهم دیگر:

 

زن و شوهر باید به هنگام درد دل و انتقاد از طرف دیگر به او بباورانند که درد دل فقط در راستای اصلاح امور و ایجاد همدلی و صمیمیت و استحکام زندگی زناشویی است و به هیچ وجه قصد تخریب، تحقیر و سرزنش ندارند و نمی خواهند بر زخم نمک بپاشند، بلکه می خواهند مرهمی بگذارند تا تسلابخش و بهبوددهنده باشد. در این صورت است که جلسات درد دل و گفتگو، حلاّل مشکلات و رفع کننده کدورت ها و ایجادکننده صلح و سازش و صفا خواهد بود.

 

به زنان توصیه می شود به صورت فعال در جلسات و نشست های مشورتی و درد دل با همسر خود شرکت کنند و خواسته هایشان را روشن مطرح کنند و دلایل خود را ابراز نمایند، نیز به توجیه ها یا علل مخالفت همسر توجه کرده، در صورت منطقی و معقول بودن، تسلیم گردند. مبادا زنان خود را به تسلیم در برابر خواست و اراده همسر بدون توجیه منطقی و عقلانی وادار ساخته، فکر و اراده خود را سرکوب کنند و خود را «کم ارزش تر از ابراز وجود و اظهار نظر» بدانند که این نوعی بیماری است و پیامدهای وخیمی دارد. یکی از کارشناسان در مورد زنان خودکم بین که آنان را بیمار می داند، می گوید:

 

این بیماران خواسته هایشان را صریح بیان نمی کنند، با این وجود از اینکه شوهرشان خواست های آنان را درک نمی کند، دچار خشم و عصبانیت و خودخوری می شوند. همین سرکوب عقاید، خواست ها و اراده ها و تسلیم شدن در برابر اراده شوهر، کم کم روح آنان را مضطرب و پریشان می کند.(32)

 

وعده دادن به همسر

 

نکته پایانی این است که در جلسات گفتگو و درد دل طرفینی، هر کدام باید به حرف دیگری، خوب گوش دهد و با «بله گفتن» او را به ادامه درد دل و تخلیه روانی و روحی تشویق کند. این جلسات و درد دل ها حتی اگر اقدام عملی در پی نداشته باشد به ویژه خانم ها، بسیاری از مشکلات را حل می کند و عقده ها را باز کرده و گره های روحی و روانی را حل می نماید، زیرا زنان با درد دل و تخلیه روحی آرام می شوند و غالبا از پیگیری های بعدی منصرف می گردند. از این رو مردها باید در این جلسات با توجه به مسئولیت و مدیریتی که دارند، از زنان شان درخواست کنند درد دل خود را مطرح سازند و آنان را در انتقاد کردن تشویق کنند، نیز با پذیرش انتقادها و وعده اصلاح زمینه حل عقده ها و از بین رفتن کدورت ها را فراهم سازند. همراهی با زن در جلسات و گوش دادن به درد دل او و پذیرفتن آنها حتی برای کوتاه مدت و مقطعی اثرات بسیار مثبتی دارد.

 

در بعضی روایات وارد شده که وعده دادن، گرچه اطمینانی به عملی کردن آن نباشد در چند جا جایز است، از جمله به همسر، زیرا باعث آرامش و دلگرمی و اصلاح می گردد.(33)

 

این روایت در راستای گوش دادن به درد دل همسر و پذیرفتن خواست او در جلسات خانوادگی و مانند آن می باشد. توضیحی در این مورد راهگشا است:

 

وعده دروغ، کار خوب و پسندیده ای نیست و در هیچ جا نمی توان بدان توصیه کرد. کسی که قصد انجام کاری را ندارد و انجام آن را صحیح یا مشروع یا در توان خود نمی بیند، نباید به دروغ وعده انجام آن را بدهد، در حالی که همان لحظه انجام آن را صحیح یا ممکن ندانسته و اصلاً در ذهنش در صدد انجام آن نمی باشد؛ ولی یک نوع وعده دادن است که نه راست می باشد و نه دروغ و زشتی هم ندارد، بلکه برای تداوم زندگی، رفع کدورت و پیدایش علاقه به زندگی مؤثر است. معمولاً افراد خانواده و بخصوص همسر تقاضاهای فراوانی دارد که بیشتر آنها مشروع و به جا می باشند. گاه خواسته ای به ذهنش خطور می کند و برآورده شدن آن را می طلبد و از اینکه همسرش بدان بی توجه است، ناراحت می گردد. هنگام اظهار درخواست، چند نوع برخورد از طرف شوهر ممکن است صورت پذیرد:

 

1. وعده قطعی انجام آن را بدهد، در حالی که اصلاً تصمیمی بر انجام آن ندارد.

 

2. وعده انجام آن را بدهد، مثلاً بگوید به خواست خدا این کار را خواهم کرد، در حالی که واقعا و صد در صد مصمم بر انجام آن نیست، بلکه حتی انجام آن را به مصلحت نمی داند.

 

3. اصلاً به تقاضای همسرش توجه نکند و با سکوت از آن بگذرد.

 

4. با قاطعیت انجام خواسته همسرش را نفی کند.

 

برخورد نوع چهارم قطعا سبب ناراحتی و آزرده خاطری همسر می گردد مگر اینکه خواسته وی خلاف شرع روشن یا خواسته غیر ممکنی باشد و شوهر بتواند او را به صحیح نبودن خواسته اش قانع کند.

 

برخورد نوع سوم شاید به ناپسندی نوع چهارم نباشد، ولی قطعا ناپسند است، زیرا به معنای بی توجهی به همسر و تقاضاهای اوست که آزردگی خاطر وی را در پی خواهد داشت.

 

برخورد نوع اوّل، تعهد قطعی در پی می آورد و با عمل نکردن به آن، مرد گرفتار خُلف وعده می شود که هم اخلاقا ناپسند است و هم اثرات بدی بر روح و روان اعضای خانواده و زن می گذارد.

 

اما برخورد نوع دوم راه صحیح و عاقلانه ای است. مرد در آن لحظه پس از شنیدن تقاضای همسر، وقتی آن را ناهمگون با عقل و شرع ندید، وعده انجام آن را می دهد و مثلاً می گوید: «به خواست خداوند اگر شد آن را انجام خواهم داد.» با این وعده همسرش را شاد می گرداند و پس از گذشت

 

مدتی هر چند کم و آرامش یافتن و فروکش کردن هیجانات روحی همسر، چه بسا خود او از تقاضایش برگردد و آن را بی جا بشمرد و یا با کمی توضیح قانع گردد که تقاضایش حداقل اکنون صحیح نیست یا اینکه با وجود صحیح و به جا بودن تقاضا، همسرش توان انجام آن را ندارد.

 

بنابراین به مردها توصیه می شود به درد دل خانم هایشان به خوبی توجه کنند و از مخالفت فوری با تقاضاهای همسرشان خودداری ورزند، بلکه سربسته و با وعده دادن با آنها موافقت نمایند، تا هیجان های روحی همسر فروکش کند، آنگاه با توضیح او را از پی گیری خواسته اش منصرف سازند. چنین موافقتی در لحظات ابتدایی، مصداق وعده دادن به همسر است، که بسیار پسندیده و کارساز می باشد.

مدیریت مطلوب

 

مرد به عنوان مدیر منزل باید در پی شناخت شیوه های مدیریت و برگزیدن بهترین شیوه باشد. معمولاً برای مدیریت چهار شیوه برشمرده اند(34) که به شرح زیر می باشد:

 

1ـ آموزش مدار؛ بنا بر این شیوه انسان ها فطرتا حق خواه، حق جو و حق شناس هستند و اگر در جهت بیدار کردن و شکوفا ساختن فطرت آنان سرمایه گذاری گردد و راههای درست و نادرست و پیامدهای آن برایشان روشن شود، به سوی حق و راه صحیح متمایل شده و از باطل و انحراف دوری خواهند کرد. ویکتور هوگو می گوید:

 

یک مدرسه باز کنید، درِ یک زندان بسته می شود.

 

2ـ کنترل مدار؛ بنا بر این دیدگاه عرصه زندگی پُر از وسوسه، نیرنگ و فریب است و زمینه و شرایط برای رفتارهای نابهنجار آماده می باشد و برای پیشگیری و مدیریت صحیح باید با نظارت های رسمی و غیر رسمی، بیرونی و درونی، مستقیم و غیر مستقیم افراد را کنترل کرد و هر چه مدیر در این زمینه فعالیت بیشتری داشته باشد، موفق تر خواهد بود.

 

3ـ عاطفی مدار؛ این نظریه مبتنی بر نیاز عاطفی انسان است و نیاز انسان به مهر، محبت، و علاقه دیگران را اصل قرار داده، رابطه مدیر با زیرمجموعه را پیرامون این اصل سامان می دهد. مطابق این نظریه چنانچه مدیر به افراد زیرمجموعه محبت کافی کند، آنان را مطیع و پیرو خود ساخته و اهدافش را به آسانی پیاده می کند اما اگر افراد زیرمجموعه مثلاً زن از شوهر، محبت کافی دریافت نکند، ممکن است برای جبران، در صدد انتقام برآید و کارشکنی کند و اعمال خلاف هنجار و خواست مدیر بروز دهد.

 

4ـ قدرت مدار؛ در شیوه قبلی پیام های کلامی مدیر دارای جنبه های عاطفی بود، ولی در شیوه قدرت مدار شیوه اعمال مدیریت، بر دستور و قدرت مبتنی است و مدیر به دنبال توجیه و استدلال و تشویق برای اجرای برنامه هایش نمی باشد، بلکه ایجاد ترس، وحشت و تنبیه، عامل اجرایی اراده او می گردد. یکی از دانشمندان آلمانی طرفدار این نظریه می گوید:

 

انقیاد با قدرت حاصل می شود و قدرت باید به اندازه کافی وجود داشته باشد و مکرر ظاهر شود تا قبل از اینکه در فرد زیرمجموعه نشانه های نافرمانی ظاهر شود، موفقیت کامل حاصل گردد.(35)

 

مدیریت مرد در خانه باید شیوه ای تلفیقی از راههای چهارگانه باشد که جلو و عقب بودن آنها بسیار اهمیت دارد. در مدیریتِ مرد باید اصل بر آموزش مداری باشد، زیرا از نگاه اسلام فطرت حق خواه، حق جو و حق شناس انسان ها این زمینه را در آنان ایجاد کرده که با آموزش و شناخت حق بدان متمایل گردند و از انحراف و بدی گریزان باشند. به کارگیری عنصر عاطفه در مدیریت هم باید پررنگ باشد، زیرا «انسان بنده احسان است» و هر فردی سعی می کند همرنگ محبوبش باشد و رضایت او را جلب کند، بنابراین اگر مرد با احسان، عاطفه و محبت، در جذب همسر تلاش داشته باشد و موفق گردد او را مجذوب خود کند، زن به طور طبیعی مطیع و پیرو او بوده، در جلب توجه و اطاعت از شوهر، جدیت تمام به خرج خواهد داد.

 

اما به خاطر مسئولیتی که مدیر نسبت به زیرمجموعه دارد، کنترل نیز لازم است، البته در کمترین حد و خیلی کمرنگ به گونه ای که حساسیت برانگیز نباشد. دوری از بدگمانی یعنی کنترل مداری در کمترین حد؛ اما قدرت مداری آخرین مؤلفه ای است که باید در مدیریت مرد بخصوص نسبت به همسر عمل شود. همان گونه که یادآوری کردیم مرد فقط در مورد برخورد با زن ناشزه (که حاضر به تمکین در برابر تقاضای جنسی همسر نیست) اجازه به کارگیری قدرت و زور و تنبیه دارد، آن هم با قیدهای فراوانی که در جای خود باید بحث شود. مردود بودن مدیریت استبدادی از نگاه اسلام بیانگر آن است که قدرت مداری جز در موارد بسیار محدود، ناپسند می باشد.

 

شاید بتوان درصد مؤلفه های مذکور را این گونه بیان کرد: آموزش مداری 50 درصد، عاطفی 25 درصد، کنترل مدار 15 درصد و قدرت مدار 10 درصد (مجموع = 100 درصد).

 

رهنمودهای پایانی به مدیران خانواده

 

اوّل: گفتیم ریاست در حقیقت شأن خدمتگزاری و تکلیفی بر دوش مرد برای برنامه ریزی و اداره صحیح خانواده است. اگر «مردها» در اولین وهله این موضوع را باور کنند و شأنی جز خدمتگزاری برای خود قائل نباشند و انتظار فرمانبری بی چون و چرا و اطاعت محض از همسر و دیگر افراد خانواده نداشته باشند، نیز مدیریت خود را بر اساس مشورت مداری سامان دهند، نه تنها با مشکل و دردسر روبه رو نخواهند شد، بلکه شاهد موفقیت فراوان در اداره خانواده و صمیمیت اعضا نسبت به خود خواهند بود.

 

دوم: از اصول مدیریت اسلامی، حضور پیشروانه مدیر در فعالیت ها است. مدیر نباید فقط خود را طراح، برنامه ریز و دستوردهنده دانسته، دیگران را مجری اراده خود تصور کند، بلکه باید همیشه پیشقدم و پیشرو باشد، در این صورت اعضای خانواده با عشق و علاقه و با تمام توان همراه و یاور او خواهند شد.

 

رسول خدا(ص) به عنوان الگوی مدیریت صحیح در منزل و جامعه همیشه در انجام کارها پیشقدم بود. خَلَف صالح آن حضرت، سیدالشهدا(ع) نیز هنگام دعوت به هجرت و قیام خطاب به شیعیان فرمود:

 

هر کس حاضر است خون خود را در راه ما بریزد و آماده ملاقات پروردگار است، با ما کوچ کند که من فردا کوچ خواهم کرد.(36)

 

یعنی پیشاپیش عثمان، خود جهاد و مبارزه را آغاز کرد.

 

سوم: دلسوزی، خیرخواهی و فداکاری مدیر مجموعه باید برای افراد زیرمجموعه، روشن و ثابت و قطعی باشد تا آنان با تمام توان همراه او باشند. اگر زن و فرزندان به دلسوزی و خیرخواهی و فداکاری شوهر و پدر، باور و اعتماد نداشته باشند، بلکه او را خودخواه و منفعت طلب بدانند و در اطاعت و همراهی با او خیر و مصلحت خود را نبینند، پیرو او نخواهند شد و ساز اختلاف کوک خواهند کرد. مردِ خانه که شوهرِ زن و پدرِ فرزندان است باید به حدی دلسوزی، فداکاری و خیرخواهی داشته باشد که شایستگی الگو واقع شدن را داشته باشد که افراد بسیار فداکار و دلسوز را به او تشبیه کنند.

 

چهارم: مدیر باید از خطاها و لغزش های افراد زیرمجموعه بخصوص همسرش چشم پوشی کند، بالاتر از آن خود را به تغافل و متوجه نشدن بزند. روایت های زیر ارزش چشم پوشی و نادیده انگاشتن لغزش زیردستان را گوشزد می کند:

 

«من اشرف اعمال الکریم غفلته عمّا یعلم؛(37) خود را از آنچه می داند غافل نشان دادن، از بهترین اعمال شخص کریم است.»

 

«ما استقصی کریم قط؛(38) انسان های بزرگ هیچ گاه لغزش های دیگران را شمارش نمی کنند.»

 

«من استقصی فقد اساء؛(39) هر کس لغزش های دیگران را شماره کند، بدی کرده است.»

 

«ثلاث لا یزید اللّه بهن المرءَ المسلم الاّ عزّا: الصفح عمن ظلمه ...؛(40) سه چیز جز بر عزت شخص مؤمن نمی افزاید: چشم پوشی از ظلم کسی که به او ستم کرده است و ... .»

 

راوی از امام صادق(ع) پرسید: کدام حق زن بر مرد است که اگر مرد آن را انجام دهد، جزو نیکوکاران به حساب می آید؟ امام فرمود: «زن را سیر کند و بپوشاند [هزینه خوراک و پوشاک او را به خوبی تأمین کند] و اگر نادانی کرد، او را ببخشد.»(41)

 

در روایتی رسول خدا(ص) مسلمانان را به رفتار اهل کتاب با همسران خود توجه می دهد که به ازدواج و همسری پای بند می باشند و وقتی با زنی ازدواج می کنند حتی اگر زن پیشتر نخ و سوزن به دست نگرفته باشد، یعنی خیاطی و دیگر کارهای خانه را انجام نداده و یاد نگرفته باشد، با این وجود او را با احترام نگه می دارند و طلاق رخ نمی دهد.(42)

 

پنجم: گشاده دستی برای اهل و عیال از مهم ترین مؤلفه های پیدا شدن صفا و صمیمیت بین اهل خانه بخصوص زن و شوهر می باشد. با توجه به اینکه تأمین هزینه زندگی به عهده شوهر و مدیر خانه است، چنانچه مرد با کوشش بیشتر و با دست دهنده تر هزینه خانواده را بپردازد، علاقه اهل خانه به خود را جلب کرده و استحکام نظام و رشته خانواده را افزایش داده است. رسول خدا(ص) فرمود:

 

«خداوند از کسی راضی تر است که بر عیال خود بیشترین آسایش و راحتی را بدهد.»(43)

 

«کسی که توان مالی داشته باشد، ولی در روزی بر اهل خانواده اش تنگ بگیرد، از ما نیست.»(44)

 

«مورد لعن خداست، مورد لعن خداست، کسی که عیال خود را ضایع سازد(45) [و آنان را گرسنگی و سختی دهد].»

 

فردی به امام باقر(ع) عرض کرد: باغی دارم که سه هزار درهم درآمد دارد. دو هزار درهم آن را صرف هزینه خانواده ام می کنم و هزار درهم آن را برای صدقه جدا می گذارم. امام فرمود:

 

اگر دو هزار درهم همه احتیاج سالانه آنان را تأمین می کند [با تعیین هزار درهم برای صدقه] به خودت خدمت کرده و به راه درست رفته ای(46)] ولی اگر کفایت نمی کند، این کار صحیح نیست.]

 

یکی از بدترین صفات مردان این است که با بخل ورزیدن و تأمین نکردن هزینه خانواده [با اینکه توان دارند] آنان را به تقاضا از دیگران مجبور سازند.(47)

 

ششم: مدیر دارای حالات روحی و نفسانی مختلف است. گاهی خشمگین و گاهی شاداب می باشد. از توصیه های مهم به همه انسان ها بخصوص مدیران این است که از تصمیم گیری هنگام خشم و عصبانیت خودداری ورزند، زیرا انسان در هنگام خشم نمی تواند تصمیمی حکیمانه و عاقلانه بگیرد، بلکه در آن لحظات وجودش را خشم و غضب فرا گرفته است که از قوای شیطانی می باشد و تصمیم در این حالت، تصمیمی شیطانی است. حتی نصیحت در زمانی که خشمگین است، صحیح نیست، چون قطعا انگیزه اصلاحی نداشته، بلکه برای تحقیر و سرکوب می باشد. بهترین عمل در هنگام خشم، سکوت و نشستن است تا خشم فروکش کند، آنگاه با تدبیر و تعقل تصمیم بگیرد و انجام دهد.

 

هفتم: رعایت حوزه اختصاصی و مدیریتی افراد زیرمجموعه از اصول مهم مدیریتی است. مدیر موفق کسی است که مسئولیت و وظیفه افراد زیرمجموعه اش را بر دوش آنان بگذارد و از دخالت در حوزه آنها و به عهده گرفتن همه مسائل ریز و درشت خودداری ورزد. مرد، مدیر اوّل خانواده است که باید تصمیم های کلی و اصولی را بگیرد؛ زن «ربّ البیت» و «صاحبخانه» و مسئول امور داخلی است. در این حوزه مرد باید فقط نظارت و هدایت داشته باشد، نه دخالت و اجرا.

 

اگر زن خود را در حوزه امور داخلی منزل مسئول و مدیر یافت، احساس ارزش و مسئولیت و وظیفه می کند و به زندگی دلبستگی پیدا می نماید، ولی چنانچه مرد در تمام مسائل دخالت داشته باشد، زن احساس پوچی، بی ارزشی، آلت دست شدن و ... می نماید و به زندگی امید و دلبستگی پیدا نمی کند! روایات بیانگر آن است که اهل بیت(ع) همسران خود را «ربّ البیت» و صاحبخانه می دانستند و انتخاب نوع و رنگ وسایل و چیدن آنها را به همسران شان واگذار کرده بودند. حتی به منزل که وارد می شدند، مطابق خواست و سلیقه آنان لباس می پوشیدند. بسیاری از اوقات افرادی به محضر امامان می رسیدند و مشاهده می کردند امام لباس های های رنگی و شیک پوشیده، در منزل تکیه های رنگی و پشتی و فرش وجود دارد. مشاهده این اوضاع برای آنان تعجب آور می نمود، امامان برای توجیه و رفع تعجب می فرمودند که منزل همسرشان است و اثاثیه متعلق به او و مطابق سلیقه او است که این نوع لباس پوشیدن و آرایش را دوست دارد.(48)

امید است مردان با مدیریت صحیح، دلسوزانه، مهربانانه، فداکارانه و مدبرانه خود، و همسران با اطاعت و همراهی عاقلانه، استواری و استحکام نظام خانواده را بیش از پیش سامان دهند.ادامه دارد.

پی نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

 

1 ـ کنزالعمال، ج6، ص177، حدیث 17550.

 

2 ـ توبه، آیه 71.

 

3 ـ نساء، آیه 34.

 

4 ـ مجله زن روز، اسفند 1366، شماره 1158.

 

5 ـ شخصیت و حقوق زن در اسلام، مهدی مهریزی، ص205، به نقل از: «المرأة فی الفکر الاسلامی».

 

6 ـ همان، به نقل از نظام حقوق زن در اسلام، ص207 ـ 205.

 

7 ـ همان، به نقل از الحجاب فی الاسلام، قوام الدین وشنوی، ص40 ـ 37.

 

8 ـ کسی که از دخل و تصرف در دارایی اش ممنوع و بازنگه داشته شده است.

 

9 ـ شخصیت و حقوق زن در اسلام، مهدی مهریزی، ص230.

 

10 ـ بحارالانوار، ج73، ص151.

 

11 ـ مجله پیام زن، مقاله «عدالت سالاری در خانواده»، سیدمهدی کاشمری، شماره 123، ص40.

 

12 ـ بحارالانوار، ج10، ص227.

 

13 ـ ینابیع الفقهیه، ج18، ص12.

 

14 ـ حقوق الزوجیه، محمدمهدی شمس الدین، ص91.

 

15 ـ لقمان، آیه 17.

 

16 ـ بحارالانوار، ج77، ص156.

 

17 ـ وسائل الشیعه، ج20، ص177.

 

18 ـ «المرء یأکل بشهوة عیاله».

 

19 ـ پیام زن، شماره 123، ص40.

 

20 ـ بحارالانوار، ج73، ص335، (بیروت).

 

21 ـ همان، ج100، ص232.

 

22 ـ مجله پیام زن، ش123، ص40.

 

23 ـ نساء، آیه 19.

 

24 ـ طلاق، آیه 2.

 

25 ـ آل عمران، آیه 159 «و شاورهم فی الامر فإذا عزمتَ فتوکّلْ علی اللّه ».

 

26 ـ مکارم الاخلاق، ص319.

 

27 ـ نهج البلاغه، نامه 53.

 

28 ـ ترجمه المیزان، ج3، ص579.

 

29 ـ نقش دین در خانواده، ص172.

 

30 ـ یوسف، آیه 86.

 

31 ـ توبه، آیه 71.

 

32 ـ مجله جامعه سالم، شماره 1، سال اوّل، مقاله خانم «الکساندرا سیموندز»، عضو هیئت علمی مؤسسه روانکاوی آمریکا.

 

33 ـ بحارالانوار، ج68، ص8 و ج69، ص244.

 

34 ـ روان درمانی خانواده، جِی هی لی، مترجم دکتر باقر ثنائی، ص180 به بعد، چ امیرکبیر، تهران، 1365.

 

35 ـ همان، به نقل از گریگورا. آ.ل.

 

36 ـ سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، محمدصادق نجمی، ص80، بوستان کتاب قم، چ اول.

 

37 ـ میزان الحکمه، ج3، ص2287.

 

38 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج20، ص264، حکمت 86.

 

39 ـ تفسیر برهان، ج2، ص289؛ کافی، ج5، ص100.

 

40 ـ میزان الحکمه، ج6، ص293.

 

41 ـ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص440.

 

42 ـ زناشویی، حسن مصطفوی، ص82، تهران، انتشارات گلی، به نقل از البیان و التعریف، ج1، ص193.

 

43 ـ مجموعه ورّام، ج2، ص47؛ وسائل الشیعه، ج5، ص132.

 

44 ـ مستدرک الوسائل، ج2، ص643.

 

45 ـ وسائل الشیعه، ج7، ص122.

 

46 ـ کافی، ج4، ص11.

 

47 ـ تهذیب، ج2، ص226 (البخیل الملجی عیاله الی غیره).

 

48 ـ وسائل الشیعه، ج5، ص309 و 336؛ کافی، ج6، ص448 ـ 446؛ بحارالانوار، ج46، ص102.

 

 


 

 

 

 

 

 

تمامی حقوق وب سایت محفوظ و انتشار مطالب فقط با ذکر منبع مجاز میباشد.

http://khanevadesalem.blogsky.com

 





ارسال توسط فاطمه سالمی
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
نظرسنجی