اسلاید شو

ادبیات زندگی > کلینیک خدا - خانواده سالم
X
تبلیغات
رایتل

تاریخ : سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390


به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ........

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که ...




به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ........

 

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

 

به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم

 

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم

 

خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم.

 

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

 

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

 

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

 

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و

 

زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.














ارسال توسط فاطمه سالمی
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
نظرسنجی